X
تبلیغات
سازها

سازها

ساز هنگ(Hang)!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 13:13  توسط صبا  | 

مطالبی در مورد ساز نوین سلانه - وبلاگ سازها

 
سلانه
 

واحد مركزي خبر، همشهري:

 

سلانه، سازي است ابداعي، داراي دوازده سيم كه ساخت آن از روي   نمونه هاي قديمي بربط فعلي صورت يافته و در دستان حسين عليزاده به اثر شنيداري سلانه منجر  شده است. صنعتگر هنرمند، آقاي سيامك افشاري با الهام از تصاوير يك نمونه ساز زهي مضرابي و دسته بلند كه در اصل داراي سه سيم و سه گوشي بوده، موفق به ساخت اين ساز گرديده است.

 

 

سلانه داراي شش سيم اصلي با قابليت انگشت گذاري و شش سيم طنيني است كه بسيار شبيه به رباب امروزي است. با اين تفاوت كه بر روي كاسه رباب پوست مي كشند، ولي سلانه از صفحه اي چوبي همانند سه تار بهره مي برد. وجود شش سيم اصلي، خود گوياي افزايش گستره صوتي ساز نسبت به هم خانواده هاي خود يعني تار و سه تار است و به ويژه صداهاي بم كه در حال حاضر فقط از كاسه هاي بربط و تارباس بيرون مي آيد. گفتني است شكل و شمايل سلانه چندان هم جديد نيست و شباهت ظاهري و باطني آن به ساز موجود در غرب ايران يعني ديوان غيرقابل انكار است. ديوان سيم هاي فرعي يا طنيني ندارد، اما گستره صدايي آن و همين طور اندازه كاسه و دسته اش بسيار نزديك به سلانه است. تمام كوشش مبتكر اين ساز در راستاي نيل به اهداف زير بوده است:

1- استفاده از واخوان ها جهت تقويت هارمونيك ها و حجم و تنوع بخشيدن به رنگ آميزي صداي ساز.

2- امكان دستيابي به صداهاي بم تر (از طريق اضافه كردن سيم هاي اصلي) به صورتي كه جنس و رنگ و حالت صدا ايراني بماند. سازنده همچنين متذكر شده كه كوشش در جهت نيل به اين اهداف و جست وجوي صداهاي گمشده سلانه را به بار آورده است. تا اينجاي كار وظيفه يك صنعتگر هنرمند به پايان مي رسد و حال نوبت موسيقيدان است تا نقشي براي خود و همين طور نقشي براي سلانه تعريف كند و براي نخستين بار اين مسئوليت بر دوش هنرمند نام آشنا، حسين عليزاده نشسته است. تكنوازي وي در دستگاه سه گاه و آوازهاي بيات اصفهان، بيات كرد و افشاري، نغمه هايي هم آشنا و هم غريب به گوش مي رساند. آشنا از اين جهت كه فواصل نواخته شده چيزي متفاوت از موسيقي دستگاهي نيست و غريب از جهت صدادهي ساز چنان كه سازنده ساز و همين طور نوازنده آن بر اين ويژگي اشاره داشته اند. شكي نيست سونوريته سلانه در شكل گيري شخصيت آن نقش اصلي را بازي مي كند، اما بخشي از هويت اين ساز نوپا در نحوه استفاده از آن پنهان است. عليزاده در توضيحات نوار با اشاره به كمي وسعت صدايي سازهاي ايراني به ويژه در نمونه ضبط هاي اواخر قاجاريه، قابليت سلانه را در توليد صداهاي بم مورد اشاره قرار مي دهد. وي همچنين مي گويد: استفاده از سازهاي سنتي در موسيقي دستگاهي، در سال هاي متمادي چه در تكنوازي و چه در همنوازي، رنگ و صداهاي يكنواختي ايجاد كرده كه حتي اگر آثاري جديد به وسيله اين سازها اجرا شود، به علت رنگ صداها و وسعت محدود آن ها تكراري جلوه مي كند. موسيقي ايران طي سده اخير همواره پذيراي سازهاي جديد از نقاط مختلف جهان بوده است. آن دسته از سازهاي ميهمان كه با جنس موسيقي ايراني و شيوه بيانش، سنخيت بيشتري داشتند، جايگاهي ثابت و قابل اعتنايي در پهنه موسيقي ايران براي خود كسب كرده اند، اما برخي ديگر به دليل ناسازگاري يا كم سازگاري پس از مدتي به حاشيه رفتند. علاوه بر اين خاستگاه سازهاي مذكور نيز نقشي مهم در ميزان پذيرش آن ها داشته است. براي مثال پيانو و بربت(عود)، كمتر از يكصد سال است كه وارد اركسترهاي ايراني شده اند، اما ملاحظه مي كنيم بربت به خاطر ريشه دار بودنش در ايران باستان، هم اكنون حضوري به مراتب قوي تر از پيانو دارد. اين كه سازهاي تازه وارد در حال حاضر چه جايگاهي پيدا كرده اند، مسأله اي چندان قابل توجه نيست، در واقع پرسش اصلي اينجاست كه حضور ميهمانان دور و نزديك چه تأثيري بر پيشرفت موسيقي ايراني داشته و يا خواهند داشت؟ به عبارتي، موسيقي ما از بابت اين ميزباني، چه خيري ديده است تا بتواند متقابلا جايگاهي شايسته براي ميهمانانش تدارك ببيند؟ نيم نگاهي گذرا به يكصد سال فعاليت اركستري با شركت سازهاي ايراني، نيمه ايراني و غير ايراني به روشني گوياي حركت لاك پشتي موسيقي ايران به سوي تعالي است. نگاه توده وار موسيقيدان ايراني به سازهاي جديد، امكان رشد و باروري آن ها را سلب كرده و متقابلا آن ها نيز نتوانسته اند تحولي عميق در موسيقي ايراني ايجاد كنند. اغلب موسيقيدانان سده اخير، توجهشان بيشتر معطوف به سونوريته يا رنگ صدايي سازهاي مذكور بوده و از ديگر امكانات فني آن ها غفلت كرده اند. به همين دليل، ملاحظه مي كنيم هر ساز تازه واردي، پس از اندك زماني تبديل به يك فضاپركن مي شود. همان ملودي هايي را كه ني مي نوازد، بربت (عود) و تارباس نيز نعل به نعل تقليد مي كنند و اين قصه در مورد خانواده ويلن، پيانو، قره ني، فلوت، رباب، ديوان، قانون، سنتور، كمانچه و تار هم تكرار مي شود. حاصل اين نوع نگاه، گروه نوازي است. همه با هم مي نوازند، كوچك و بزرگ ندارد، زيرا نوع مشاركت، توده وار است. سازها سهمي كم و بيش برابر دارند و فقط صداي گروه اهميت مي يابد. با اين اوصاف، ظهور سلانه، خود به خود نمي تواند تغييري ولو اندك در مسير پيشرفت موسيقي ايراني ايجاد كند. با همان نگاه سنتي، تازه مي شود يكي از اعضاي گروه همنواز كه صدايش به اجبار در صداي كل گروه خلاصه مي گردد. بنابراين سلانه، هيچگاه شخصيت نمي يابد و به همين سياق نمي تواند در ارتقاي شخصيت موسيقي ايراني نقشي بپذيرد. اگر اتفاقي كه براي ني در نينوا افتاد، براي سلانه هم بيفتد، مي توان اميدوار بود كه موسيقي ما زاينده و پرورنده است و شايسته است در چنين فضايي، حضور سلانه و سلانه ها را جشن گرفت.

 

مصاحبه ای با استاد حسین علیزاده در مورد ساز نوین سلانه گرفته شده از وبلاگ نوای سلانه

 

معرفی ساز نوین سلانه

 

 

 سلانه

 

>>>برای دیدن عکس ساز "سلانه" در اندازه ی بزرگ اینجا کلیک کنید<<<

 

حسين عليزاده همانطور که خودش مي گويد زياد تمايلي براي حرف زدن درباره آنچه انجام مي دهد ندارد و معتقد است : " در ايران نبايد درباره آنچه مي خواهي انجام دهي حرف بزني ، بايد عمل کني ، بعد آن موافق و مخالفان مي توانند نظرات خود را بدهند . ادعايي ندارم ولي کسي هم نمي تواند به من بگويد حق ندارم کاري را بکنم يا نکنم . من در مرحله اي نيستم که بخواهم به اين چيزها توجه کنم . هر کسي جاي من بود از تجربيات خود استفاده مي کرد و ... " اين حرف ها بعد از ساخته شدن ساز سلانه گفته شد.

او بعد از سال ها فعاليت در موسيقي دست به ابداع سازي زده است و معتقد است اين راه بايد ادامه پيدا کند . ساختن اين ساز با بازتاب هاي مختلفي روبرو بوده که از صحبت هاي استاد مي توان آن را احساس کرد.

جسارت عليزاده در ابداع و نوآوري قابل ستايش است. آن هم در دوره اي که کمتر استادي حاضر مي شود موقعيت خود را با تجربه هاي جديد به خطر بياندازد.

گفتگوي زير حاصل چند جلسه ديدار با حسين عليزاده است . او با دقت و وسواسي که در کارهايش نيز احساس مي شود درباره ساز دردانه اش " سلانه " و موضوعات ديگر صحبت کرد که حاصلش را در زير مي خوانيد:

 

اين ساز در ذهن شما چطور شکل گرفت ؟

انگيزه ساخت سازهايي متفاوت از سازهاي معمول ، مقوله اي است که هر هنرمندي به آن فکر مي کند . هنرمند زمان خلق يک اثر قطعا به بديع بودن آن فکر مي کند . البته خلاقيت او در نوآوري و ابداع آثار تازه تاثير دارد و مي بينيم که در زمينه هنر در جهان عده کمي هستند که اثر هنري خلق مي کنند و بقيه تقليد مي کنند . جامعه ما نيز در حال حاضر در بحران خلاقيت به سر مي برد و متاسفانه جامعه ما مصرف کننده واردات فرهنگي و کالاهاي وارداتي است و از آنها تقليد مي شود . اين تقليدها خود به خود فرهنگي را در جامعه به وجود مي آورد که هنرمند هم از آن مستثني نيست . مساله اين جاست که اين تقليدها به عنوان حفظ اصالت توجيه مي شود . متاسفانه ما در مقاطعي ممنوعيت خلاقيت هم داريم چون اين موضوع هنوز پذيرفته نيست.

حفظ و نگهداري شکل سنتي هر هنر يکي از مقوله هاي فرهنگي ماست . اما موسيقي ما تنها به رويکردهاي کلاسيک خلاصه نمي شود . جنبه‌هاي با ارزش ديگري هم دارد که يکي از آنها نوآوري است که احتياج به ابزاري دارد تا آن ها را در خدمت ذهنيت خود بگيرد.

اين که مي‌گوييد اين ساز چطور شکل گرفت ، کاري است که بايد هنرمندان انجام دهند و اصلا چيز عجيبي نيست . سلانه شايد تلنگري باشد به اين فکر که ما بايد به جاي اين که در ارکستر به سراغ پيانو و گيتار برويم ، سازهاي ايراني داشته باشيم و به سراغ آن ها برويم ، البته آن ها هم به جاي خود استفاده مي شوند . اما ما بايد زمينه موسيقي سازي خود را تقويت کنيم. تعداد سازهاي موسيقي سنتي محدود و در زمينه صداي انسان است چون در موسيقي ايراني سازها در خدمت آواز ايراني است و از نظر وسعت فاقد صداهاي متنوع زير و بم است . اگر شما بخواهيد ايده هاي سازي را دنبال کنيد از نظر صدا کم مي آوريد ولي موسيقي سازي ايراني در خدمت آواز جوابگو است.

فکر سازهاي ايراني با صداهاي تازه ذهن خيلي ها را مشغول کرده است . اين اتفاق چيزي نيست که تازه شروع شده باشد . قبل از انقلاب هم استاد قنبري مسئول کارگاهي بود که سازهاي تجربي مي ساخت و آن ها را در ارکستري که همه سازهايش ايراني بود ، استفاده مي کرد که اين کار به دليل کمبود بودجه متوقف شد . استاد قنبري سازهاي مناطق ايران مثل قيچک ، کرنا ، تنبک را براي ارکستر طراحي کرد يعني امکانات صوتي آنها را مهار کرد . او سرپنجه تار را تغيير داد تا بتوان آن را راحت تر کوک کرد اما هنوز بسياري از نوازندگان تار حاضر نيستند اين شکل تازه را قبول کنند.

بسياري از هنرمندان سنتي تصور مي‌کنند که بايد چيزي را حفظ کنند پس متعصب بار مي‌آيند . در جامعه‌اي که حتي رايج کردن يک سرپنجه درست‌تر و بهتر، سخت است هنرمند بايد جسارت داشته باشد تا بتواند سازهاي تازه‌اي بسازد.

زماني که شما با اصوات کار کنيد گوشتان صداهايي را مي‌شنود که ديگران نمي شنوند . وقتي تصوري داريد به صورت صدا در مي‌آيد ، حتي وقتي به تابلوِي نقاشي نگاه مي‌کنيد ، رنگ ها برايتان مثل صداها مي‌شود و برعکس وقتي صدايي را مي خواهيد تصور کنيد رنگ برايتان تداعي مي شود . رنگ تنها براي نقاشي نيست و اين مقايسه شايد کاملا غلط باشد . رنگي که ذهن يک موزيسين هست بسيار فراتر از رنگ هايي است که در ذهن نقاش است . موزيسين مي خواهد آن ها را بنوازد به همين دليل به ابزارهاي بيشتري احتياج دارد . در ارکستر هم چنين چيزي وجود دارد . سازها در چهار بخش مثل چهار رنگ اصلي تقسيم بندي شده اند و آهنگساز مي داند چطور آنها را ترکيب کند که رنگي که دوست دارد به وجود بيايد.

سلانه نيز تلنگري است در جستجوي اين رنگ ها و اصوات.

واقعيت اين است که من دوست دارم با موسيقي همه چيز را نشان بدهم مثلا وقتي مي خواهم کوير را نشان بدهم بايد صداي کوير را بسازم . درست مثل نقاشي . سازها هر کدام رنگ خاصي دارند . سلانه ، سازي است که از روي احساسات شخصي من و دوستم سيامک افشاري سازنده ساز به وجود آمده است.

 

ويژگي هاي اين ساز چيست و شبيه کدام يک از سازهاي قديمي است و چرا نام آن را سلانه گذاشتيد؟

 

سلانه از جهاتي شبيه سازي قديمي به نام عود دسته بلند است که داراي سه سيم است . اين ساز قرن هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي متداول بوده است و در طول تاريخ با تغييراتي ، در نقاط مختلف جهان ديده شده است.

اما سلانه از سازهاي زخمه اي است که داراي 12 سيم است . 6 سيم اصلي که کوک مي شوند و ملودي با آن ها اجرا مي شود و 6 سيم رزنانس يا طنين هم دارد که روي آن ها انگشت گذاري نمي شود بلکه براي تقويت هارمونيک هاي دستگاهي و نت هاست و در واقع رنگ هاي اصلي را برجسته مي کند.

در ضمن سازنده هاي مبتکر بايد فکر کنند و سازهاي ديگري توليد کنند . هنرمندان بايد ببينند در چه زمينه هايي چه صداهايي کم داريم و بعد آن ها را قابل اجرا کنند . در اين زمينه مي توانيم از سازهاي بومي ايران استفاده اي زيادي کنيم.

و اما سلانه به معناي آهسته است و چون دير به دنيا آمد و در زمان به دست آمد ، نام آن سلانه شد.

 

وجود صداهاي بم در سازهاي ايراني آن قدر مورد توجه نبوده است . فکر مي کنيد اين به چه دليل بوده است ؟

 

در قديم سازي به نام عود يا بربط بوده است که در طول تاريخ به مرور کمتر و کمتر مورد استفاده قرار گرفته البته امروزه هنوز در کشورهاي همسايه ايران استفاده مي شود اما در ايران بعد از تغيير و تحولاتي که در موسيقي ايران به وجود آمد و موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل شد ، سازهايي مثل عود و ارغنون يا قانون کمتر مورد استفاده قرار گرفتند چون شيوه دستگاهي توسط خانواده هاي هندي و کساني مثل فراهاني ، ميرزا حسن قلي ، علي اکبر شهنازي و غيره تثبيت شد که نوازندگان تار و سه تار بودند.

حتي ساز سنتور هم ساز مهجوري بود و عمدتا طي نيم قرن اخير توسط استاد پايور متداول شد . نه تنها عود و ارغنون بلکه بسياري از سازهاي قديمي مهجور شدند ، دليلش هم اين بوده که موسيقي آوازي اهميت بيشتري داشته و موسيقي سازي آنقدر مطرح نبوده است . از دوره وزيري به بعد بود که در زمينه موسيقي سازي هم کارهايي انجام شد موسيقي سازي ايراني استقلال پيدا کرد . در قديم ذهن نوازندگان با اوزان شعري ريتم مي گرفت ، در صورتي که هنرمند بايد کاملا خودش را از نظر ذهني آزاد کند و آن وقت است که ريتم و فضا گسترش پيدا مي کند.

 

در فکر احياء يا ساختن سازهاي ديگر هم هستيد ؟

 

بله ، اما بايد به مرحله آزمايش برسند . شخصا آرزو دارم ارکستري با سازهاي جديد ايراني که ساخته مي شود ، تشکيل دهيم و کارهاي تازه اي ارائه کنيم . مشغول نوشتن کارهايي هستم که در آن بايد از سلانه و سلانه ها استفاده کنم.

 

 

 

 

بسياري از نوازندگان موسيقي ايراني معتقدند موسيقي ايراني بر اساس تکنوازي و بداهه‌ نوازي است و قابليت ارکسترال شدن ندارد ، نظر شما چيست ؟

بداهه نوازي يعني خلاقيت و حس آني . اصولا خلق موسيقي از بداهه نوازي گرفته شده است . وقتي شما چيزي را ساختيد براي حفظ و ثبت ، آن را به صورت نت مي نويسيد . بداهه نوازي با چيزي مخالفتي ندارد و اساس موسيقي بسياري از کشورها بر بداهه نوازي است . من خارج از ايران براي آن هايي که به بداهه نوازي علاقه مند بودند کلاس هايي گذاشتم آن ها در ابتدا هيچ مفهومي از آن نداشتند . به يکي از آن ها گفتم چند نت پشت هم بخواند ، فرق نمي کند چه نتي باشد . بعد آن را به عنوان تم اصلي انتخاب کردم و با کمک خودشان شروع کرديم به خلق کردن . حتي در بعضي مواقع که موضوعي يا نتي به نظرمان نمي آمد آخرين جمله اي را که کسي گفته بود ، به عنوان تم اصلي در نظر مي گرفتيم و کار مي کرديم چون زبان هم موسيقي است . بعد از دو ساعت تم هايي به وجود مي آمد که خودشان هم باور نمي کردند و چنان در خلسه فرو رفته بودند که ريتم هاي دگرگون و عجيبي خلق مي کردند.

بداهه نوازي جايگاه خودش را دارد حتي در ارکسترهاي بزرگ هم استفاده مي شود . چرا که شما بين دو اجرا از يک قطعه اي که توسط دو رهبر اجرا شود ، تفاوت هايي مي بينيد . اگر قرار بود همه چيز از روي نت اجرا شود هيچ اجرايي با ديگري فرق نداشت . البته اين مربوط به حس متفاوت رهبران است و کشش ها ، سرعت ها و حالات متفاوت است که به احساس شخصي آن رهبر بر مي گردد . حالا اگر موسيقي ايراني را بخواهيم به حالت ارکسترال ايجاد کنيم بايد طوري آن ها را ترکيب و طوري عمل کنيم که خاص موسيقي ايراني باشد و خصوصيت هاي آن را حفظ کند.

مي توانيم قطعاتي براي اجرا با سازهاي غربي و ارکسترهاي غربي بنويسيم که خصوصيت هاي ايراني داشته باشد ولي اگر بخواهيم از سازهاي خودمان استفاده کنيم بايد قواعد ، ترکيبات و شکل خاص خود را داشته باشد.

 

سازهاي ايراني آن قدر قابليت و به قول شما رنگ آميزي متنوع دارند که بتوان آن ها را در ارکستر جاي داد و ارکستري از آن ها تشکيل داد ؟

 

تعداد سازهاي سنتي آن قدر نيست و رنگ آميزي محدودي دارند و از طرفي آن ها قالبيت ارکستري ندارند و قاعده خاصي را دنبال نمي کنند . کنار هم قرار دادن آنها در اولين مرحله از لحاظ توازن و کوک با مشکل مواجه است . البته مي توان به صورت تصنعي با ميکروفون اين مشکلات را کم کرد . اما اگر بخواهيم کار اساسي انجام دهيم بايد روي آن ها از اين لحاظ که قابليت ارکستري پيدا کنند ، کار کنيم و سازهايي بسازيم و به اين ترکيب اضافه کنيم.

اين چيز عجيبي نيست ، تحول سازها در جهان هميشه بوده و ادامه داشته است . هر زمان که هنرمندان ايده هايي داشتند که براي اجرا به سازي با وسعت بيشتر احتياج داشته ، سازها تکامل پيدا کردند و طراحي هايي در اين زمينه شده است.

در حال حاضر طراحي سازهاي ايراني براي تکنوازي است و همانطور که اشاره کردم در همان ابتداي کار در ارکستر مشکل کوک پيدا مي کنند.

 

اما خيلي ها با اين تغييرات مخالفت مي کنند . حتي معتقدند بهتر است موسيقي ايراني ارکسترال نشود؟

 

ما نمي خواهيم موسيقي کلاسيک ايراني از بين برود و نمي خواهيم آن را کنار بگذاريم اما اين که تنها آن را ادامه بدهيم و از يک نوع موسيقي ايراني استفاده کنيم ، اشتباه است.

ما با در نظر گرفتن زمان و موقعيتي که در آن قرار داريم مي توانيم مدرن ترين موسيقي را به وجود بياوريم . نبايد براي اين که در ايران و در جهان سوم هستيم سال ها منتظر باشيم تا به فرهنگي که در غرب است ، برسيم ، چون دور از تحولات نيستيم و با ارتباطات سريعي که در جهان حاکم است از همه تحولات با خبر هستيم پس مي توانيم با جهان حرکت کنيم.

در جهان امروز ما با طيف مختلفي از شنوندگان مواجهيم که موسيقي هاي گوناگوني مي خواهند که توليد آن ها احتياج به برنامه ريزي ، شعور و درک دارد.

موسيقي کلاسيک همه جاي دنيا پايه و اساس موسيقي هاي ديگر بوده است . پاپ ، راک و انواع ديگر از موسيقي کلاسيک ريشه گرفته اند . در ايران هم بايد همين طور باشد و از موسيقي مطربي تا پاپ همه به موسيقي ايراني وابسته اند.

اين که موسيقي ايراني ارکستري باشد يا نباشد ، مهم نيست . هر کدام هنري است . مهم همان خلاقيت است که در ابتداي صحبت به آن اشاره کردم . مشکل اين جاست که مفاهيم موسيقي در کشور ما نوپاست و همه سوال دارند که ببينند آيان اين کار درست است يا غلط؟ به نظر من همه چيز درست است به شرط اين که خلاقيت پشتش باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 8:52  توسط صبا  |